معرفی انیمه بليچ «Bleach»

بليچ (به انگلیسی Bleach و به ژاپنی ブリーチ ) یک انیمه سریالی ژاپنی به کارگردانی هیروکو اوتسومی است. که برگرفته از مانگایی با همین نام است.

نام انگلیسی Bleach رده سنی +۱۵
نام ژاپنی ブリーチ تعداد قسمت ۳۶۶
نام فارسی بليچ زمان هر قسمت ۲۴ دقیقه
امتیاز MAL ۷٫۹ شرکت تولید کننده TV Tokyo
امتیاز IMDB ۸٫۹ شرکت توضیع کننده Tv Tokyo
کارگردان  Noriyuki Abe تاریخ انتشار October 5, 2004
موزیک ( خواننده , … )  Shirō Sagisu بودجه ۴۵۰۰۰ دلار
بر اساس  مانگایی با همین نام درآمد ۱۰۰۰۰۰۰ دلار
زبان انیمه ژاپنی ژانر اکشن ، ماوراء طبیعی ، کمدی ، پسرانه

خلاصه داستان:

پسری دبیرستانی به نام ایچیگو کوروساکی است که توانایی دیدن ارواح را دارد. زندگی وی با برخورد با یک شینیگامی یا خدای مرگ که بر جریان گذر ارواح از دنیای انسانها به دنیای بعد از مرگ نظارت می‌کنند بکلی دگرگون می‌شود. ایچیگو با روکیا کوچیکی  که یک شینیگامی و بدنبال یک هولو  (یک روح گمگشته شرور) است، برخورد می‌کند. روکیا در حین نبرد با هولو بسختی مجروح می‌شود و بعنوان راه حل سعی می‌کند تا نیمی از ریاتسو یا نیروی روح خود را به ایچیگو بدهد تا او را قادر به نابودی هولو بسازد ولی در اتفاقی عجیب ایچیگو…


نظر منتقدان:

Negin.H:

اگر بخواهیم به یکی از نقاط قوت بلیچ، که آن را از سایر داستان‌های شونن متفاوت کرده اشاره کنیم، ناگزیر باید از شخصیت‌پردازی فوق‌العاده قدرتمند آن صحبت کنیم. داستان سرشار از شخصیت‌های قوی، متفاوت و قابل احترام است.

شاید بتوان کاراکترهای داستان را به سه گروه دسته‌بندی کرد: انسان‌ها، خدایان مرگ، هالوها/ آرانکارها. البته هرچه در داستان بیشتر پیش برویم، می‌بینیم شخصیت‌هایی هستند که این مرزها را می‌شکنند. بهترین نمونه‌اش خود ایچیگو است که در ابتدای داستان یک انسان-خدای‌ مرگ به حساب می‌آید.

نکته‌ای که برای من در این داستان بسیار جذاب است،‌ این است که برخلاف بیشتر داستان‌های شونن و حتا فیلم‌های اکشن/حادثه‌ای که کاراکترها –به جز کاراکترهای اصلی- بیشتر «تیپ» هستند تا شخصیت، این داستان کمتر از تیپ استفاده کرده و مخاطب را به خوبی با شخصیت‌هایش، نقاط ضعف و قدرتشان،‌ گذشته و انگیزه‌هایشان آشنا می‌کند. البته باید به این مسئله هم توجه کرد که تایتو کوبه یک راوی بسیار خسیس و باحوصله است. هیچ‌وقت به مخاطب اطلاعات اضافی نمی‌دهد. هیچ‌وقت نمی‌گذارد فکر کنید یک شخصیت را به تمامی می‌شناسید. همیشه معماهای کوچک و بزرگی وجود دارند که ذهن بیننده یا خواننده را درگیر شخصیت می‌کند و او را مشتاق می‌کند بیشتر و بیشتر با داستان همگام شود.

دید تایتو کوبه به انسان‌ها و ضعف‌هایشان یک دید صفر و یکی نیست. هیچ‌گاه در داستان شما با یک شخصیت صد در صد سیاه روبرو نیستید. همان طور که قهرمانان داستان هم بدون ایراد نیستند. شما نمی‌توانید از ضدقهرمانان متنفر باشید. در واقع نه تنها نمی‌توانید متنفر باشید بلکه، شخصیت آن‌ها به گونه‌ای تعریف شده است که برایشان احترام زیادی نیز قائل می‌شوید. البته پیشرفت داستان نقش مهمی در این شناخت دارد. با این همه راوی شما را آن‌ قدر درگیر ضدقهرمانان نمی‌کند که نخواهید شکست بخورند.

ضدقهرمانان این داستان، جنگجویانی مغرور و قدرتمندند که به دلایل خاص خود پا به میدان نبرد می‌گذارند و خودخواسته می‌جنگند. در این داستان تأکید زیادی بر اراده‌ی فردی و تصمیمات آن‌ها شده ‌است. برخلاف ناروتو که تقدیر و سرنوشت نقش مهمی در زندگی دارد، شخصیت‌های بلیچ ‌دست‌بسته نیستند و حتا زمانی که تقدیر، سرنوشتی اجتناب‌ناپذیر برایشان رقم می‌زند، با سری افراشته با آن روبرو می‌شوند.

تایتو کوبه به خوبی شخصیت‌ها را با نخ حوادث به هم متصل می‌کند. به جا از فلش‌بک استفاده می‌کند و خاطراتی را بیان می‌کند که دری جدید روی شناخت شخصیت بر مخاطب می‌گشاید. همچنین تخصص او در این است که شخصیت‌هایش را به سخره بگیرد. این مورد بیشتر در انیمه دیده می‌شود. شخصیت‌هایی که در داستان بسیار قابل احترام، کاریزماتیک و ستودنی هستند، بعضاً در داستان و عموماً در قسمت طنز پایانی داستان، دست به اقداماتی می‌زنند که مخاطب را به خنده می‌اندازد و یادآوری می‌کند آن‌ها هرچند بسیار بزرگند اما علایق، ضعف‌ها و عادات خاص خود را دارند.

 


معرفی کارکترها:

ایچیگو:

“نه اونقدر مقدسم که جونم رو برای غریبه ها به خطر بندازم ، نه اونقدر پستم که وقتی مردم جلوی چشمم آسیب می بینن ، ساکت بشینم.”قهرمان اصلی داستان جوانی است ۱۵ ساله با موهای نارنجی. او که از کودکی توانای دیدن ارواح را دارد،‌ از دید دیگران فردی است که به فضای خالی خیره می‌شود و گه‌گاه با خودش صحبت می‌کند.

 

روکیا:

“در جنگ، کسانی که دست و پا گیرند، آدم‌هایی نیستند که قدرت ندارند، کسانی‌اند که اراده و انگیزه‌ی کافی ندارند.”اولین خدای ‌مرگی که در داستان معرفی می‌شود، دختری کوتاه قد با موهای مشکی و چشمان بنفش-آبی، که یک کیمونوی مشکی ساده بر تن دارد و شمشیری به کمر حمایل کرده. این شخصیت، روکیا کوچیکی، یکی از قوی‌ترین شخصیت‌های داستان و از قهرمانان آن به شمار می‌آید.

 

ایشیدا:

“من به این دلیل تو را نکشتم که پیغامی برای رئیست ببری. به او بگو کوینچی این‌جاست، و واقعیت این است که‌ به جای ترسیدن از خدایان مرگ، باید از کوینشی‌ها بترسد.‌” اوریو ایشیدا مانند ایچیگو پسری ۱۵ ساله ‌است و با او هم‌مدرسه‌ای است. نسبتاً بلندقد و با موهای مشکی. عینکی هم بر چشم دارد. او جوانی باهوش، کم‌حرف و منزوی است که در داستان به عنوان آخرین کوئینشی معرفی می‌شود. کوئینشی‌ها انسان‌هایی با توانایی خاص هستند که مانند خدایان مرگ با هالوها مبارزه می‌کنند.

اوراهارا:

 باز هم یکی از قوی‌ترین شخصیت‌های بلیچ که به ظاهر، مغازه‌داری سودجو و نه‌چندان خوش‌جنس است که از هر شرایطی برای نفع شخصی استفاده می‌کند. او عموماً شوخ و سهل‌انگار به نظر می‌رسد، اما در پشت این چهره مردی مرموز،‌ جدی و باهوش، در واقع بسیار بسیار باهوش پنهان شده که جامعه‌ی ارواح وجودش را خوش ندارد.او کسی است که به ایچیگو کمک می‌کند تا قدرتش را به دست بیاورد  تا ایچیگو بتواند شیوه‌ی جنگ را یاد بگیرد و با زانپاکتو‌یش ارتباط برقرار کند. می‌توان به نوعی او را استاد ایچیگو خواند.کیسوکه اوراها مردی است با گذشته‌ای نامعلوم ، او گرچه در دنیای انسان‌ها زندگی می‌کند، اما اطلاعات دقیقی از وقایع جامعه‌ی ارواح دارد .

 رنجی:

آبارای رنجی معاون کاپیتان دسته ششم شینیگامیست . کسی که در ابتدا دشمن ایچیگو و روکیا به نظر می رسید اما در ادامه مشخص میشود از دوستان صمیمی روکیاست و به زودی به دوست صمیمی ایچیگو تبدیل میشود . اوشینیگامی قدرتمندیست و هرچه داستان جلوتر برود قدرتش بیشتر میشود . او از بچگی در محله ی بسیار فقیر نشین جامعه ارواح با روکیا و دوستانش زندگی میکرد . پس از مرگ دوستانش او و روکیا تصمیم گرفتند شینیگامی شوند . تمام خصوصیات اخلاقی رنجی مانند ایچیگو است تا آنجا که یکبار معلم ایچیگو آن ها را برادران کروساکی خطاب کرد .

ساد (چاد):

اون بسيار توانمند هستش به طوري كه حتي كاپيتان دسته هشتم سول سوسايتي به قدرت زيادش اعتراف كرد.چاد يكي از بهترين دوستهاي ايچيگو هستش. اونها براي اولين بار در دبيرستان موقعي كه چاد براي كمك به ايچيگو كه توسط تعدادي از بچه هاي رده بالاتر دبيرستان مورد اذيت قرار گرفته بود به خاطر فرقش با اونها (به خاطر رنگ موهاش) ملاقات كرد. ايچيگو به اون لقب چاد رو داد هر چند چاد سعي كرد كه اين لقب رو قبول نكنه اما بعدا بيخيال شد و به ايچيگو و ديگر دوستانش اجازه داد چاد صداش كنن.

اوریهیمه:

اریهیمه که غالبا به عنوان دوست سینه بزرگ ایچیگو شناخته میشه ، توانایی اصلیش درمان تمام زخماست . او قدرت گل شش پر رو داره . اغلب مورد توجهه چون علایق عجیبی داره . یه ذره خل می زنه ولی نسبت به همه خیلی مهربونه. دوست صمیمیش تاتسوکیه که استاد کاراتست و اولین نفریه که ایچیگو رو گریه انداخته چون کتکش زد تو بچگیش . تاتسوکی یه جورایی بادیگارد اوریهیمست .


تصاویری از انیمه:

 

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *